+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:3  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:59  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:12  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:9  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:4  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 16:2  توسط تمشک
|
جا برای گنجشک زیاد است ولی ، به درختان خیابان تو عادت دارم .
باز امشب غزلی کنج دلم زندانی است ، آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است ، هیچ کس تلخی لبخند مرا درک نکرد ، های های دل دیوانه من پنهانی است .
دوست دارم شب را به غم تو سر کنم ، دفتری را از اشک چشمم تر کنم ، نام آن دفتر نهم دیوان عشق ، عشق را عنوان آن دفتر کنم .
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ، شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم ، تو چیستی که از هر موج تبسم تو ، بسان قایق سرگشته ی روی مردابم .
دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی آنکه در جستجوی قافیه ها باشم ، بی آنکه واژه ها را انتخاب کنم ، دوست دارم از تو بنویسم که می دانم هنوز دوستم داری و هر سپیده دم یک سبد مهربانی از تو دریافت می کنم .
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 15:55  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:20  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 17:1  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:33  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:31  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:26  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:22  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:20  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:9  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:35  توسط تمشک
|
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:31  توسط تمشک
|

عشق من صدایم کن
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:25  توسط تمشک
|